کافئین زیاد و گیجی

پژوهشگران آمریکایی می‌گویند مصرف نوشیدنی‌های انرژی‌زا که دارای کافئین زیاد هستند، موجب کندی واکنش فرد می‌شود. برپایه مطالعات این پژوهشگران، اگر نوشیدنی‌ها دارای الکل باشند، باید بیشتر مراقب بود

نوشیدنی‌های حاوی کافئین بالا، میان دانشجویان و جوانانی که صبح‌ها به زحمت از خواب بیدار می‌شوند، طرفدران زیادی دارند. مصرف این نوشیدنی‌ها خواب‌آلودگی را برطرف می‌کند و موجب افزایش تمرکز می‌شود. تحقیقات مختلفی که در مورد نوشیدنی‌های حاوی کافئین صورت گرفته است، این اثرات را ثابت می‌کنند.

پژوهشگران آمریکایی که تحقیق جالبی در این مورد انجام دادند اکنون می‌گویند مصرف زیاد نوشیدنی‌های حاوی کافئین اثرات ثابت شده را معکوس می‌کند. بر اساس تحقیق این پژوهشگران، مصرف پیوسته و زیاد کافئین موجب کندی واکنش‌فرد می‌شود. در تحقیق این پژوهشگران ۸۰ دانشجو در محدوده سنی ۱۸ تا ۴۰ سال شرکت کردند. این داوطلبان، به پرسش‌هائی در مورد میزان تمرکز و احساس هوشیای خود پاسخ دادند و سپس در آزمایش‌ساده‌ای، که پژوهشگران برای آن‌ها در نظر گرفته بودند، شرکت کردند.

هوشیاری یکباره و کاهش تمرکز در درازمدت

دانشجویان داوطلب به  سه گروه تقسیم شدند. گروه نخست نوشیدنی انرژی‌زا‌ی دارای کافئین بسیار دریافت کرد. گروه دوم نوشیدنی انرژی‌‌زا با مقدار به مراتب کمتری کافئین و گروه سوم نوشیدنی پلاسبو یا بی‌اثر دریافت کردند.

نوشیدنی پلاسبو طعمی مشابه طعم نوشیدنی‌های انرژی‌زا داشت اما بدون کافئین بود. داوطلبان سپس به پرسش‌های پژوهشگران در مورد احساس هوشیاری و تمرکز خود پاسخ دادند.

نیم ساعت بعد، از داوطلبان خواسته شد در آزمایش ساد‌ه‌ای شرکت کنند. در این آزمایش تصاویری بر صفحه کامپیوتر ظاهر می‌شد که دوطلبان بایستی بر اساس رنگ، آن‌ها را از یکدیگر تشخیص می‌دادند. زمانی که تصویر سبز رنگ بود، داوطلب می‌بایست تکمه‌‌ای را فشار می‌د‌اد و زمانی که تصویر آبی‌رنگ بود، واکنشی از خود نشان نمی‌داد.


نتیجه این تحقیق نشان داد که تمامی دانشجویان گروه نخست، یعنی آن‌هائی که نوشیدنی حاوی کافئین زیاد مصرف کرده بودند، یکباره احساس هوشیاری بیشتری داشتند اما پس از نیم‌ساعت، به مراتب کندتر از دو گروه دیگر واکنش نشان می‌د‌ادند. پژوهشگران آمریکایی می‌گویند اگر این نوشیدنی‌های انرژی‌‌زا با الکل نیز ترکیب شده باشند، بایستی در مصرف آن‌ها دقت بیشتری کرد. الکل موجود در این نوشیدنی‌ها کندی واکنش فرد را بیشتر می‌کند.

روانشناسی لباسها

لباس های گشاد:

افرادی که لباس های گشاد میپوشند افرادی بخشنده هستند به هیچ وجه حسود نبوده و دوستان زیادی دارند. فداکار و صادق نیز هستند.

لباس های تیره:

 افرادی که لباس های تیره میپوشند عموما افرادی خودخواه بود و بسیار خونسرد هستند به ندرت عصبانی می شوند و و سلیقه ی خوبی در انتخاب لباس دارند.

لباس های روشن:

افرادی که لباس های روشن میپوشند افرادی فداکار و صادق هستند. افرادی مهربان و شوخ طبع هستند عاشق صلح و صفا و ارامش اند

سبز

انتخاب رنگ سبز برای لباس معمولا نشان دهنده آن است که صاحبان آن ,شخصیتی قوی واراده ای بالا دارند .در تصمیم گیری ها خیلی محکم عمل کرده وتا حدی خود رای ومغرورند .این افراد اعتماد به نفس بالایی دارند ودر کمک به دیگران پیشقدم می شوند.

آبی

اکثر آبی پوشها دارای نگاهی عمیق بوده وشخصیتی حساس وشفاف دارند .این افراد به راحتی فکر ونظر خود را به دیگران منتقل می کنند وبه همین نسبت شجاعت وجرات ویژه ای هم از خودشان نشان می دهند . آنها زندگی را زیبا دیده وبیشترین تلاش را برای استفاده بهینه از آن می کنند.

مشکی

بیشتر اوقات انتخاب رنگ مشکی نشان دهنده آن است که این افراد انسانهایی رویایی هستند که در فضایی شاعرانه ز ندگی می کنندودر عین حال بسیار دست ودلبازند وتلاش میکنند با هر آنچه دارند به کمک دیگران رفته وگرهی از مشکلات آنها باز کنند.آنها بسیار اجتماعی ظریف وساده پسند هستند.

قهوه ای

این افراد سمبل مهربانی ومحبت هستند.برخی روان شناسان می گویند رنگ قهوه ای هر چه تیره تر باشد مهر ومحبت صاحبش بیشتر است.این افراد بسیار خونسردند وتقریبا هر چه را می خواهند به راحتی تصاحب می کنندآنها دربدترین شرایط می توانند بهترین تصمیم ها را اتخاذ کنند.

خاکستری

انتخاب رنگ خاکستری نشان دهنده این نکته است که این افراد معمولا شخصییتی آرام وبا اعتماد به نفس دارند .هر چند روان شناسان میگویند افرادی که دل در گرو رنگ خاکستری دارند , دو دسته هستند : یا از شخصیتی عصبی وانقلابی دارند وهمیشه به دنبادل آرامش

می گردند . آنها در مجموع انسانهایی سر سخت وسنگین دل هستند .نفوذ کردی برای همیشه در دلشان جای خواهی داشت.

سفید

افرادی که لباسهای سفید را دوست دارند انسانهای خوش قلبی هستند وهمیشه به دنبال دوست می گرند.این افراد معمولا از کودکی روی پای خود بزرگ شده ودوست ندارند به دیگران تکیه کنند . در موقعیت های کاری , همیشه در حال ساختن نردبانی برای بالا رفتن از آن هستند , چرا که معتقدند از هر فرصتی باید استفاده کرد.

رنگهای روشن

انتخاب این نوع رنگها ,نشان دهنده این است که این افراد بشدت سر شار از انرژی مثبت بوده وعشق و بالندگی را به اطراف خود پخش میکنند . دیدار با این افراد ,اگر چه ممکن است همیشه خوشایند نباشد,اما بازگیری انرژی مثبت وسازنده از آنها می تواند بقیه روز را برای شما زیباتر ,دلچسب تر وقابل تحمل تر سازد

بعـد از یک روز زنانه!

A man was SICK and TIRED of going to work every day while his wife stayed home
مردی ناخوش و خسته شده بود از اینکه باید هر روز به سر کار برود درحالیکه همسرش در خانه به سر میبرد!

And further jealous of her, as she received lot of Women's Day wishes and compliments

و بعلاوه به او حسودیش شد، چــرا که همسرش بسیاری تعاریف و آرزو و تبریک در روز زن دریافت کرده بود ...

He wanted her to see what he went through so he prayed:
دلش خواست که همسرش بفهمد که او چه کارهایی انجام میدهد
پس آرزو کرد:





"Dear Lord: I go to work every day and put in 8 hours while my wife merely stays at home. I want her to know what I go through. So, please allow her body to switch with mine for a day.Amen!"

خــدای عزیزم!
من هر روز، روزی 8 ساعت سر کار میروم درحالیکه همسرم فقط در خانه میماند.
میخواهم او بداند که من چه سختی را تحمل میکنم.
پس تقاضا دارم که اجازه دهی بدن من

و او با هم جابجا شود، تنها برای یک روز!آمین ...


Poof!!!

God, in his infinite wisdom, granted the man's wish

خــــداوند با حکمت بیکرانش آروزی مرد را برآورده کرد!




The next morning, sure enough, the man awoke as a woman
فـردا صبح مرد به عنوان یک زن، از خواب بیدار شد!!
He arose,
از جایش برخاست




cooked breakfast for his mate, Awakened the kids,
برای همسرش صبحانه حاضر کرد، بچه ها را بیدار کرد




Set out their school clothes, Fed them breakfast,
لباس های مدرسه بچه ها را مرتب کرد، به آنها صبحانه داد




Packed their lunches, Drove them to school,

 Came home and picked up the dry cleaning,
ناهارشان را بسته بندی کرد، آنها را به مدرسه برد
به خانه برگشت و لباسها را برای بردن به خشکشویی برداشت ...




Took it to the cleaners And

stopped at the bank to make a deposit,
آنها را به خشکشویی داد

 و به بانک رفت تا حساب پس انداز باز کند ...





Went grocery shopping, Then drove home

 to put away the groceries,
به خواروبار فروشی رفت
سپس خریدهایش را به خانه برد ...





Paid the bills and balanced the check book...
قبضها و صورتحسابها را پرداخت کرد

و مانده حسابها را در دفتر خرج بررسی کرد ...



He cleaned the cat's litter box

and bathed the dog.
جای خاک گربه را تمیز کرد

 و سگ را حمام کرد ...


Then, it was already 1.00pm
ساعت دقیقا 1 شد ...



And he hurried to make the beds...
و با عجله تختها را مرتب کرد ...



...do the laundry...
لباس ها را شست ...



vacuum, Dust, And sweep and mop the kitchen floor...
جاروبرقی کشید، گردگیری کرد

 و کف آشپزخانه را جارو و طی کشید ...



...Ran to the school to pick up the kids

 and got into an argument with them on the way home.
به سرعت رفت به مدرسه تا بچه ها را بردارد

 و در راه خانه با هم بحث کردند ...

Set out milk and cookies and...
شیر و کیک برایشان ریخت ...



...got the kids organized to do their homework.
و بچه ها را سازماندهی کرد

 تا تکالیفشان را انجام دهند ...
Then,


set up the ironing board and watched TV while he did the ironing.
سپس میز اتو را برداشت و در حین

تماشای تلویزیون لباس ها را اتو زد ...
At 4:30pm
ساعت 4:30 بعدازظهر,


he began peeling potatoes and washing vegetables for salad...
سیب زمینیها را پوست کند و سبزی ها

را برای درست کردن سالاد شست


...rolled meatballs and snapped fresh beans for supper.
گوشت قل قلی درست کرد!!

 و لوبیاهای تازه را برای شام آماده کرد ...
After supper
بعد از شام



He cleaned the kitchen, Ran the dishwasher..
آشپزخانه را تمیز کرد

 و ماشین ظرفشویی را روشن کرد ...



...Folded laundry, Bathed the kids, And put them to bed.
لباسها را تا کرد،

 بچه ها را حمام کرد و آنها را خواباند ...
At 9.00pm,
ساعت 9 شب



He was exhausted and, though his daily chores weren't finished, he went to bed where he was expected to make love,
او بسیار خسته بود و با اینکه هنوز همه کارهای

 روزانه اش تمام نشده بود به تختخواب رفت تا عشق بازی کند ...

The next morning,
صبح روز بعد
he awoke and immediately knelt by the bed and said:
او بیدار شد و سریع کنار تختش زانو زد و گفت:






"Lord, I don't know what I was thinking. I was so wrong to envy my wife's being able to stay home all day. Please, Oh! Oh! Please, let us trade back. Amen!"

خـــدایا! 
من نمیدانستم که به چه چیزی داشتم می اندیشیدم.
من خیلی اشتباه کردم که به خانه ماندن همسرم حسودی می کردم.
خـــواهش میکنم، آه، آه، لطفا بیا قرارمان را برگردانیم ... آمین


The Lord, in his infinite wisdom, replied:
خــــداوند با حکمت بیکرانش پاسخ داد:

"My son, I feel you have learned your lesson and I will be happy to change things back to the way they were. You'll just have to wait NINE MONTHS, though. You got pregnant last night."

پسـرم میدانم که اکنون درس خود را آموختی!
و من خوشحال خـواهم شد که همه چیز را به روال گذشته اش بازگردانم.
اما تو باید 9 ماه صبر کنی چرا که دیشب باردار شدی

!!

فرق دانشجویان کشورهای دیگه با دانشجویان ایرانی

فرق دانشجویان کشورهای دیگه با دانشجویان ایرانی
 
ژاپن : بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر : درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک ، در و پنجره دانشگاهش را می شکند !

هند : او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سال ها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجرا های عاشقانه و اکشنی ( ACTION ) پیش می آید و سرانجام آن دو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود !

عراق : مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جا خالی می دهد و در صورت زنده ماندن درس می خواند !

چین : درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد !

اسرائیل : بیش تر واحد هایی که او پاس کرده ، عملی است او دوره کامل آموزش های رزمی و کماندویی را گذرانده . مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید !

گینه بی صاحاب : او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بروبچ هم قبیله ای درس بخواند !

کوبا : او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همین طور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند !

پاکستان : او به شدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز ، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید !

اوگاندا : درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس ؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد !

انگلیس : نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری !! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند !

ایران : عاشق تخم مرغ ابپز و املت است ! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی

 جزوه می نویسد ! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد . معمولا لیگ تمام کشور های

 بالا را دنبال می کند ! عاشق عبارت « خسته نباشید » است ، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس ! هر روز دو پرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید ! او سه سوته عاشق می شود !  جز قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده ؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند ! او چت می کند ! خیابان متر می کند و در یک کلام عشق و حال می کند ! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است .

نامه غضنفر به همسرش

_ نامه غضنفر به همسرش... _
 
روزی غضنفر برای کار و امرار معاش قصد سفر به آلمان میکنه و همسرش و نوزده بچه قد و نیم قد رو رها کنه
خلاصه همسرغضنفر گفت :حال ما چه طور از احوال تو با خبر بشیم؟؟؟؟
غضنفر گفت: من برای تو نامه مینویسم....
همسرش گفت: ولی نه تو نوشتن بلدی و نه من خوندن !!!!!!!!!!!!!!!!!
غضنفر گفت من برای تو نقاشی میکنم ... تو که بلدی نقاشی های منو بخونی مگه نه ؟؟؟؟؟؟
خلاصه غضنفر به سفر رفت و بعد از دو ماه این نامه به دست زنش رسید ..
این شما و این هم نامه ببینید چیزی میفهمید!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟


نامه غضنفر

حالا معنی:

خط اول :حالت چه طوره زن ؟
خط دوم :بچه ها چه طورن ؟
خط سوم : مادرت چه طوره ؟
خط چهارم :شنیدم سر و گوش ت می جنبه!!!
خط پنجم : فقط برگردم خونه....
خط ششم : می کشمت
خط هفتم :غضنفر از آلمان...

 

ماجرای خنده دار گربه

ماجرای خنده دار گربه :

یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود.

آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.

وقتی خونه میرسه میبینه گربه از اون زودتر اومده خونه.

 این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره.

یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین. بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.

یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه.

 زنش گوشی رو برمیداره. مرده میپرسه: ” اون گربه کره خر خونس؟” زنش می گه آره.

مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!!!

 

آيا ملا نصرالدين هميشه اشتباه مي‌كرد  ؟

آيا ملا نصرالدين هميشه اشتباه مي‌كرد   ؟

ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند.
دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه ی نقره را انتخاب مي‌كرد.
اين داستان در تمام منطقه پخش شد.
هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه ی نقره را انتخاب مي‌كرد.
تا اين كه مرد مهرباني از راه رسيد و از اين كه ملا نصرالدين را آن طور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد.
در گوشه ی ميدان به سراغش رفت و گفت:
هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه ی طلا را بردار.
اين طوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند.
ملا نصرالدين پاسخ داد:
ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه ی طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم.
شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.
  


 شرح حكايت 1 (دیدگاه بازاریابی استراتژیک) 

ملا نصرالدين با بهره‌گيري از استراتژي تركيبي بازاريابي، قيمت كم‌ تر و ترويج، كسب و كار «گدايي» خود را رونق مي‌بخشد.
او از يك طرف هزينه ی كمتري به مردم تحميل مي‌كند و از طرف ديگر مردم را تشويق مي‌كند كه به او پول بدهند .
«اگر كاري كه مي كني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند.» 

شرح حکایت 2 (دیدگاه سیستمی اجتماعی)

ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشته است.
او به خوبی می دانست که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند.
او می دانست که مردم، گدایی – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن را دوست ندارند و تحقیر می کنند.
در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه ی خود، فرصت دریافت پول را بدست می آورد.
«اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی، آن ها احتمالا به تو کمک خواهند کرد. » 

 
شرح حکایت 3 (دیدگاه حکومت ماکیاولی) 

 ملا نصرالدین درک درستی از نادانی های  مردم داشت.
او به خوبی می دانست هنگامی که از دو سکه ی طلا و نقره ی مردم، شما نقره را بر می دارید آن ها احساس می کنند که طلا را به آن ها بخشیده اید!
و مدتی طول خواهد کشید تا بفهمند که سکه ی طلا هم از اول مال خودشان بوده است .
و این زمان به اندازه ی آگاهی و درک مردم می تواند کوتاه شود.
هرچه مردم نا آگاه تر بمانند زمان درک این نکته که ثروت خودشان به خودشان هدیه شده طولانی تر خواهد بود.
در واقع ملانصرالدین با درک میزان جهل مردم به شیوه ی خود، فرصت دریافت پول را بدست می آورد.
«اگر بتوانی ضعف های مردم را بفهمی می توانی سر آن ها کلاه بگذاری ! و آن ها هم مدتی لذت خواهند برد! »
 
مثال : 
شما به تعدادی از مردم 100 هزار تومان (100 دلار) بابت سهام عدالت! یا هر چیز دیگر بده (حداکثر معادل 4 میلیارد دلار)، آن وقت می توانی برای مدتی 400 میلیارد دلار درآمد نفت را هر جور  خواستی خرج کنی!
البته مدت آن به ميزان نا آگاهی مردم بستگی دارد!

تو به من خنديدي و نمي دانستي .........

تو به من خنديدي و نمي دانستي .........

شعر اول رو حمید مصدق گفته بوده که فکر کنم همه خوندن یا شنیدن :

تو به من خنديدي و نمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلود به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت


بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:

من به تو خنديدم
چون كه مي دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسايه سيب را دزديدي
پدرم از پي تو تند دويد
و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه
پدر پير من است
من به تو خنديدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو ليك
لرزه انداخت به دستان من و
سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمي خواست به خاطر بسپارد
گريه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حيرت و بغض تو تكرار كنان
مي دهد آزارم
و من انديشه كنان غرق در اين پندارم
كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت


و از اونا جالب تر واسه من جوابیه که یه شاعر جوون به اسم جواد نوروزی بعد از سالها به این دو تا شاعر داده که خیلی جالبه ( این مطلب رو اتفاقی توی وبلاگ همین آقا خوندم ) بخونید :

دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود...
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت