زیبای وحشی

 

زن : سحر ، چون موج ميروي در كام امواج.

 

كند تابِ مرا ، هجر تو تاراج.

  

ماهيگير : منم يك مرد ماهيگير ساده،

 

خدا نان مرا در آب داده!

  

زن : تو را دريا فرو كوبيده ، صدبار

 

ازين زيباي وحشي دست بردار!

  

ماهیگیر : چو مي خوانندم اين امواج از دور؛

 

همه عشقم همه شوقم،همه شور.

 

زن : فريبش را مخور مرد ، زين بيش،

 

به گردابش ، به طوفانش بينديش!

 

ماهیگیر : نمي ترسم ،نمي پرهيزم از كار،

 

به اميد تو مي آيم دگر بار!

  

زن : اگر از جان نمي ترسي درين راه ؛

 

بياور گوهري ، رخشنده چون ماه.

 

بشوي از خانه ات فقر و سياهي

 

كه مرواريد نيكوتر ز ماهي !

 

ماهیگیر : ز عشقم گوهري تابنده تر نيست!

 

سزاوار تو زين خوشتر گُهر نيست !

 

و ليكن تا نباشم شرمسارت ؛

 

فروزان گوهري آرم ، نثارت!

  

زني خاموش ، در ساحل نشسته.

 

به آن زيباي وحشي چشم بسته.

 

بر او هر روز چون سالي  گذشته ست

 

هنوز آن مرد عاشق بر نگشته ست!

 

نه تنها گوهري در دام ننشست،

 

كه عشقي پاك گوهر رفت از دست!

 فریدون مشیری